اتاق آبی

...آسمان تمام شد؛ اینجا، زمین آغاز می شود





دارم فکر می کنم شکست ها چه رنگی اند ... 
یک جور زرد لیمویی ... خاکی ... خنثی  ... بی تفاوت ...


اما؛

حواستان که هست؟ که هیچ مطلقی وجود ندارد ؟
 که این رنگ ها ساخته های ذهن مایند ...  

ذهنی که مدام می خواهد داستان کند ...  ببافد ... بسازد ... 

جای آنکه تماشا کند ... 

تماشا کند ...
تماشا کند ... 





نوشته شده در یکشنبه 13 تیر‌ماه سال 1395ساعت | 10:19 ق.ظ توسط سپیده | نظرات (2)