اتاق آبی

...آسمان تمام شد؛ اینجا، زمین آغاز می شود



همسر رفت سفر . خانه ی مادر. رفت که یک هفته-ده‌روزی پسر مادر باشد.چرا تنها؟ چون من اگر می رفتم ؛ می شد شوهر من! مادرش می شد مادرشوهرمن! رفت که مادر و پسری کنند...
حالا کلاً چرا؟ 
چون همسر -همه چیز خوب پیش برود- دو ماه دیگر می رود از ایران... برای تحصیل ... و شاید ماندن . 

من چرا نمی روم؟

وکیل گفته اولش تنها برود بهتر است! من چندماهی بعد بروم. 
موسیقی گوش میکنم و گلابی و موز ناهارم  را عطر می کنم... و برای شروع کار آماده می کنم خودم را. آخر مودم زیاد خوب نیست از صبح. بی شک دوری از احسان یکی از دلایل است. دومی -که باید قویتر هم باشد- سیناست. دیشب آمد که تنها نخوابم. یک کلیپی نشانش دادم گریه افتاد. گریه ی حسابی ... بهش گفتم سینا کمک می خواهی. این بار قبول کرد. گفتم بیا برو پیش مشاورم. گفت مشکلی ندارد جز ماجرای مالی ... که بنا شد بدهم تا بعدها پسم بدهد... 
خوشحالم قاعدتاً.

مودم فقط فعلاً کمی پایین است.

عطر جدید را زدم راستی... همان که دوستترینش دارم. کارفرما خریده . عطر خوب کمک می کند به مود. می کند واقعاً! این طور نگاهم نکنید! می کند!

نسیم می آید شب. مهمانم می شود. خوب است. با نسیم بودن خوب است. می خواهد ازدواج کند و احتمالاً  بیشتر صحبت ها به همین محور است. صحبت درباره ازدواج را دوست دارم و ندارم. فکر کنم قبلاً نوشته ام همینجا که چقدر ادواج سختم بود! چقدر پریشانی کشیدم و اضطراب...
به هر حال امروزم را سپاسگزارم.

بروم قهوه درست کنم.

صبح آمده ...
سلام. :)



نوشته شده در یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1396ساعت | 09:37 ق.ظ توسط سپیده | نظرات (1)