X
تبلیغات
رایتل

اتاق آبی

...آسمان تمام شد؛ اینجا، زمین آغاز می شود




از اینکه برنامه ها منظم و مرتب کنارِ‌ هم جا نخورند،


غصه می خورم!





نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1393ساعت | 02:15 ب.ظ توسط سپیده | نظرات (2)







من زخم های بی نظیری بر تن دارم،


اما تو مهربانترینشان بودی ...






رویا شاه حسین زاده




نوشته شده در پنج‌شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1393ساعت | 08:58 ق.ظ توسط سپیده | نظرات (3)



پر از نگرانی های ریز و درشتم این روزها ...


هی از مقیاس جابه جا کردن چمدان و آشپزخانه می پرم به تصمیم گیری برای مهاجرت!


نگفته بودی این "نگفتنی ها" چون آن هرزه علف ها*بلدند این همه جا اشغال کنند!


 





* خواب چون درفکند از پایم

خسته می خوابم از آغاز غروب

لیک آن هرزه علف ها که به دست

ریشه کن می کنم از مزرعه روز

می کَنَمشان شب در خواب

هنوز ...


"الف-بامداد"




نوشته شده در یکشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1393ساعت | 11:35 ق.ظ توسط سپیده | نظرات (2)





یک چیزی از تن من کم می شود هر بامداد؛


شاید بازوان توست یله بر شانه هایم


یا سر انگشتانت نرم بر گیسوانم


یا همان گونه هایت گرم فشرده بر گونه هایم...






و این همه ی توست باز 


که باز می گردد هر شامگاه به تمامِ‌ من!



نوشته شده در چهارشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1393ساعت | 02:22 ب.ظ توسط سپیده | نظرات (4)